رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

شنبه 11 آبان

پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۳۷ ق.ظ

شنبه 

ساعت 8 صبح توی سالن آناتومی به قدری داغون بودم که هرکسی رد میشد میگفت خوبی تو ؟! کلاس آناتومی و آمار زیستی گذشت و بعد از 2 ساعت یه ربع رفتیم کلاس عملی آمار دقت کنین فقط یه ربع !! یه BMI با اکسل حساب کردیم والسلام شد تمام. وقتی دانشگاه تموم شد و راه افتادم سمت خونه مامان جون دوباره ظرف وجودم لبریز از غم شد از نبودنش و از اینکه برم اونجا وای نمیسه با واکرش که ازم استقبال کنه 😔😔😔 خدایا خودت بهمون صبر بده 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۷
رومی زنگی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی