رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

از 7 صبح که بیدار شدم تا همین نیم ساعت پیش که متوجه شدم مدت انتخاب رشته تمدید شد از درد و ضعف و استرس داشتم به خودم می پیچیدم . پاشدم که یه کم خودم رو سرگرم کنم ظرف های صبحونه رو جمع کردم و گذاشتم تو سینک که بشورمشون. همین طور که مشغول ظرف ها بودم یهو چنان قفسه سینه ام و همزمان باهاش پشت کتف چپم تیر کشید که گفتم سکته هه رو کردم شیر آب رو بستم و همونجا نشستم کف آشپزخونه و سعی کردم فقط نفس عمیق بکشم ولی قلبم انگار توی گلوم میزد خلاصه یه چند دقیقه ای طول کشید تا یه خرده بهتر شدم اون موقع که اینطوری شد توی خونه تنها بودم وقتی مادرم برگشت و بهش گفتم چنان برخورد تندی کرد که از مادر همیشه صبور من انتظار نمی رفت میگفت: اینقدر به خودت استرس وارد کن تا یهو سکته کنی یا یه بیماری خودایمنی چیزی بگیری ببینم دلت خنک میشه؟ آخه اگه میخوای پزشک بشی در درجه اول خودت باید سالم باشی. حرف های مادرم کاملا درست و به جاست ولی آخه من عمرم رو گذاشتم نمیتونم نسبت بهش بی تفاوت باشم ؟! راستش این روزها کنترل استرسم بدجور از دستم خارج شده. شماها چه طوری استرستون رو توی اینجور موقعیتا کنترل میکنین؟ 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۰
رومی زنگی

نظرات  (۲)

۲۰ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۵ پریسا سادات ..
خوبی الان؟؟
پاسخ:
بله خداروشکر بهترم ممنون که پرسیدی:)
راه تخلیه استرس جز مسافرت خیچی بذهنم نمیرسه که اونم رفتی کلا یجوری از فضای خونه و تنهایی بکش بیرون بنظرم
انتخاب رشتم کن ضرری نداره که پزشکی دوست داری پزشکیا رو بزن همه رو
پاسخ:
ممنونم ازت تیکی جانم ببین یه خرده به یه بحران هایی خوردم که حل شدنیه البته ولی خب بحرانه به هرحال
انتخاب رشته می کنم فق خیلی استرس دارم که اگه نشه چی میشه و اینا :((

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی