رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی
۱۰بهمن

این ترم خیلی ترم پرماجرایی بود‌. اولش با بیماری مادرم و هول و تکون فراوانی که بهمون داد و آخرش هم مریضی خودم که دوهفته خونه نشینم کرد و از کار و زندگی انداختم. دو هفته آخر دانشگاه نرفتن باعث شد از خیلی از کلاسا جا بمونم و در نتیجه نمره های این ترمم اصلااا چنگی به دل نمیزنه ناراحتم ولی دارم سعی میکنم ریکاور بشم واسه شروع ترم جدید. درس هامون قشنگه ولی من دیگه اون آدم پارسال نیستم که با ذوق و شوق پر می‌کشیدم سمت دانشگاه. نمی‌دونم چه بلایی سر روحیه شیطون و با نشاطم اومده و دخترک درونم داره یواش یواش پژمرده میشه و میمیره. 

رومی زنگی
۰۴بهمن

راستش امتحاناتم دو سه روزی هست تموم شده ولی اونقدر خوابم میومد که نرسیدم بیام بنویسم و این نوید رو بدم که ایها الناس من فعلا واسه چند روزی خلاص شدم. شروع ترم بعد هفته دیگه است ولی از اونجایی که فردا انتخاب واحده و من یه هفته است بااضطراب در حال بالا پایین کردن واحدام ام استراحت برام معنی نداره هنوز هم بی انگیزه و افسرده ام ولی نمی‌دونم از کجا آب میخوره 

رومی زنگی
۲۹دی

جزوه اعصاب تمومایی نداره اوپس 😟⁦🤦🏻‍♀️⁩

رومی زنگی
۲۶دی

شنبه امتحان فیزیو ۲ داریم شامل مباحث گوارش، کلیه و قلب و فرداش فیزیو ۱ داریم شامل مباحث تنفس، خون و اعصاب من از اول ترم چیزی خوندم؟! چیزی که دندون گیر باشه نه والا! دعا کنین برام لطفا 

رومی زنگی
۲۵دی

فردا امتحان باکتری دارم و اینقدر قهوه و چای خوردم که ضربان قلبم داره سر به فلک می‌ذاره اما روی پلک هام همچنان یه آجره انگار در حالی که جزوه ام هنوز نصف هم نشده.😢😨😭

رومی زنگی
۱۹دی

ساعت خوابم رو از ۵:۳۰ صبح یواش یواش دارم سوییچ میکنم که عین آدم شبا بخوابم. دیشب ۲:۳۰ بیهوش شدم صبح هشت بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد دیدم هوا چقدر تاریکه گفتم ابره حتما پرده رو زدم کنار... چه برف قشنگی میومد قلب غمگین و مچاله شده ام یه کمی بهتر شد و دیدم هنوز هم چیزهای قشنگی هستن تو زندگی هرچند معدود هرچند انگشت شمار 

رومی زنگی
۱۸دی

قلبم درد می‌کنه واسه سردارمون که مظلوم کشتنش 

قلبم درد می‌کنه واسه اونایی که معلوم نیست چقدر فشارشون دادن که له شدن و یه سریشون فوت کردن یه سری دیگه هم هنوز که هنوزه تو آی سی یو دارن بامرگ دست و پنجه نرم می‌کنن

قلبم درد می‌کنه واسه اون دانشجوهایی که داشتن با هزار امید و آرزو و تصویرهای خوب ذهنی برمی‌گشتن که امتحان بدن و به جاهای خوب خوب برسن شایدم خیلیاشون با اجبار والدینشون صرفا داشتن یه رشته ای میخوندن بدون هیچ تصویر ذهنی ای قلبم واسه اونا هم درد می‌کنه 

قلبم درد می‌کنه چون این هفته قرار بود درس بخونم و نشد که نشد یه بخشیش تنبلی بود یه بخشیش هم چیزای دیگه ولی واقعا واسه امتحانا خیلی سردم خیلی خیلی سرد و یخ اونقدر که فقط دلم واسه شهریه ای که پدر طفلکیم داده میسوزه وگرنه حذف ترم میکردم و نمی‌رفتم امتحان بدم 

+امروز سر کلاسم به شاگردام گفتم کاشکی تو اون هواپیما بودم همه شون اونقدر دلشون پر غصه شد و چشماشون پر اشک و شروع کردن به اینکه ای وای شما اینو بگی ما چی بگیم پس و زندگی به این قشنگی  که گفتم بابا الان که سر ومر و گنده پیشتون ام دست از سرم بردارین (شاگردام همه شون از من بزرگترن!)

رومی زنگی
۱۵دی

از جمعه تا حالا آدم حسابی نشدم همش اشک میریزم و غصه میخورم میگم من اگر میرفتم کک هیچکس نمیگزید چرا باید آدمی که اینقدر وجودش موثر و مفید بود بره 😫😔😓😭

رومی زنگی
۱۳دی

اینقدر از صبح حالم خرابه که نمیتونم باور کنم 

احساس بی پشت و پناهی میکنم 

رومی زنگی
۱۲دی

The people who avoid commitment are the ones who exactly know what it is...

 

House M.D.

S3-E13

رومی زنگی