رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

فرشته خوشبختی

يكشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۳۷ ب.ظ

وقتی عصر خسته و هلاک و گرسنه  از دانشگاه میرسم خونه و میبینم مادرم آش جو ی محبوب من رو پخته و خواسته من رو سورپرایز کنه ذوق مرگ میشم میپرم ماچش می کنم و دست های  سفیدش که در آستانه پنجاه سالگی داره کم کم چروک میشه و هرسری با فکر کردن بهش قلبم میلرزه رو میبوسم و به این فکر کردم که مادرم فرشته خوشبختی منه و از خدا خواستم عمرش رو هزار ساله کنه چون نفسم به نفسش بنده 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۱۱
رومی زنگی

نظرات  (۱)

۱۲ آذر ۹۷ ، ۰۰:۵۴ آنیا بلایت
خدا حفظشون کنه براتون عزیزم ^-^
خسته نباشید میگم بهت ♡♡
پاسخ:
مرسی آنیا جان همچنین 
ممنونم خسته نیستم داغونم :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی