رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

یکشنبه 12 آبان

پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۱۲:۴۶ ق.ظ

یکشنبه صبح زود بیدار شدم و پدرم بردم مترو بیوشیمی تئوریعلی رغم سنگین بودن مطالبش سریع گذشت و بعدش بلافاصله رفتیم آزمایشگاه و دیدیم یه استاد جدید دیگه قراره pre lab رو بگن، آزمایش جالبی بود قرار بود DNA خودمون رو استخراج کنیم از بزاق مون. استاد تاکید داشتن که از یکی دوساعت پیش چیزی نباید میخوردین از اونجایی که من از 6 صبح که صبحانه خورده بودم هیچی نخورده بودم نمونه بزاق رو من دادم شروع کردیم آزمایش رو انجام دادن و بعد یک ساعت و خرده ای رسوبات DNA رو دیدیم و کلی ذوق کردیم. بعدش باید میرفتم ایستگاه مترو کارت مترو دانشجوییم رو بگیرم با زهرا رفتیم و بعد کلی معطل شدن کارت هامون رو گرفتیم بعدش باید میرفتم اون موسسه ای که 80 بار باهام مصاحبه کرده بود و در جریانین رفتم و اونجا هم یه سری فرم رو برای بار nام امضا کردم و بعدش بافاصله باید میرفتم خونه مامان جون تا به ختم برسم ختم ساعت 6 بود از 6 تا هفت و چهل و پنج سرپا بودمو بعدش که اومدیم خونه مامان جون و شام خوردیم با پدرم برگشتیم خونه خودمون من تقریبا بیهوش شدم تا خود صبح 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۷
رومی زنگی

نظرات  (۲)

۱۷ آبان ۹۷ ، ۰۱:۰۸ آنیا بلایت
خسته نباشی عزیزم ^-^♡
پاسخ:
سلامت باشی آنیا جانم :)
۱۷ آبان ۹۷ ، ۰۷:۰۰ فاطمه سادات داوری
امیدوارم موفق باشی:))
پاسخ:
ممنونم فاطمه جان :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی