رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

زندگی در هفته ای که گذشت...

جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۱:۲۳ ق.ظ

جمعه قبل ساعت 9 شب:

نماینده اسلایدای اندام حرکتی قدامی رو از استاد گرفته و گذاشته روی کانال بازش کردم scapula و یه قسمتی از radius و ulna رو خوندم و چشمای خسته ام دیگه به مطالعه carp و meta carp نرسید کامپیوترم رو خاموش کردم و خوابیدم 

شنبه صبح ساعت 8-10 کلاس آناتومی:

تا جاهایی که پیش مطالعه کرده بودم خوب بود ولی از یه جایی به بعد هیچی نمیشنیدم دیگه. پنج دقیقه به ده کلاس تموم شد و بدو بدو رفتیم سر کلاس آمار 

راس ساعت 10 کلاس آمار:

استاد نه چندان دلچسب آمار پرسید کیا هفته پیش غائب بودن و من از اونجایی که کلا بلد نیستم دروغ بگم دستمو تمام قد بلند کردم و استاد گرانقدر شروع کردن درس پرسیدن از ماهایی که هفته پیش نبودیم واقعا شانس آوردم که روز قبلش از روی وویس یه چیزهایی نوشته بودم وگرنه آبرو حیثیت نمیموند برام از بین غائبین هفته قبل فقط من یه چیزایی میدونستم بقیه تعطیل تعطیل بودن. کلاس آمار خسته کننده هم بالاخره گذشت 

جلسه عملی آمار ساعت 3 بعد از ظهر:

واقعا درک نمیکنم واسه درس دادن چهار تا فرمول توی اکسل که بچه های دبستانی هم از پسش برمیان لازمه کلاس عملی توی چهار گروه برگزار بشه آیا؟؟!! 

 

جلسه ادامه آناتومی:

اونقدر خسته بودم که استاد گفتن توی این عکس چی میبینین ؟ من همون که پایینش بود رو گفتم گفتم لترال ویو و طبیعتا کلاس رفت رو هوا 


یکشنبه 8 صبح کلاس تئوری بیوشیمی:

بیوشیمی از نظریه دالتونشروع شد هفته قبل ترش و به کربوهیدراتها رسیده. بعد از کلی بحث با استاد هنوز نمیدونیم یه قند خطی رو چطوری حلقویش کنیم؟ 🤔🤔


یکشنبه 10 صبح آزمایشگاه بیوشیمی:

بعد از 5 بار تیتراسیون و محاسبه آخرسر از شدت خستگی یه رقم اعشار کم زدیم 😔


یکشنبه 7 شب:

سمینار سرطان واقعا مفید و جذاب بود 


دوشنبه 8 صبح کلاس فول فان بیولوژی:

رسیدیم به ساختارهای غشا ولی هنوز بعضی بچه ها معتقدن متوجه نمیشن استاد راجع به چی داره صحبت میکنه؟!


دوشنبه ظهر فاصله مابین کلاس ها؛ جلسه استاد راهنما:

همه مون ساعتامون رو نگاه می کردیم چون دکتر ز به شدت آن تایم هستن و هرگونه بی نظمی و اخلال عصبی شون میکنه. با کلی قسم و آیه که به خدا ما کلاس داریم ساعت یک و ربع رسیدیم به کلاس عملی که باید 1 تشکیل میشد دکتر ز گفتن میخوام یه کم دعواتون کنم واسه چی دیر اومدین و ما هرچی توضیح دادیم گفتن خیلی خب ولی دیگه تکرار نشه. تقریبا همه نرسیده بودن اسلایدا رو بخونن ولی شکسته بسته جواب میدادیم ولی فرصت نشد عکس و فیلم بگیریم واسه گزارش کار.


سه شنبه 9:30 صبح:

رسیدم به محل کلاس جنین شناسی کسی نبود اونجا در کلاس هم بسته بود با ترس و لرز در کلاس رو باز کردم و دیدم کسی نیست چراغها رو روشن کردم و نشستم سرکلاس کم کم بچه ها و استاد اومدن استاد از چیزی که تصورم بود جوونتر بودن یه جوری هم منو نگاه کردن که گرخیدم یه لحظه و بعدش پرسیدن انتقالی یا مهمان هستی؟ شرایطم رو براشون توضیح دادم و کلاس شروع شد. یعنی من عاشق اینایی ام که سیلابس و تعداد واحد و اینا رو میچینن. نمیدونم کین ولی از همینجا میگم خسته نباشی دلاور خداقوت پهلوان✋👏آخه درس جنین با اون حجم باید یک واحدی باشه آیا و یک ساعت در هفته کلاس داشته باشه ؟؟!! استاد با سرعت نور درس میدادن و مغزمون اصلا فرصت پردازش نداشت بیچاره. بعد از کلاس شیرین و دوست داشتنی جنین باالاجبار باید میرفتیم کارگاه مهارت های زندگی هوووف که چقدر بیخود بود اطلاعاتی که با یه سرچ میشه پیدا کرد رو 4 ساعت وقت نازنین مون رو گرفتن و به زور توی کله مون فرو کردن تا رسیدم خونه ساعت 7 شب بود 


چهار شنبه ساعت 9:30 کلاس زبان عمومی: 

استاد با نیم ساعت تاخیر بالاخره تشریف آوردن و گفتن من فکر میکردم کلاس ساعت نه و نیمه !! نمیدونم چرا ولی استاد از اون مدل هاست که به صورت خودجوش وقت تف میکنه سر کلاس و به شدت پشیمونم که این درس رو برداشتم بعد از زبان یک ساعت وقت داشتیم که بریم فیلم و عکس های آناتومی رو بگیم بیشترش رو من گفتم و ساعت 1 یه درس اختیاری برداشتم که حدس میزنم بیفتم 😅😔 بیماری های نوزادان و درس شیرینیه اما الان بچه هایی دارنش که دارن فارغ التحصیل میشن و تقریبا همه چیزو میدونن خدا خودش بخیر کنه خلاصه 


پنج شنبه کلاس امیرعلی:

مثل همیشه از سر و کله زدن باهاش لذت میبرم و اینکه اینقدر تشنه یادگیریه روحمو تازه میکنه. مامانش از وضع نابسامان زبان مدرسه اش میگه و اینکه هرلحظه یه تصمیمی میگیرن اما اینم میگه که توی تعیین سطح توی بالاترین سطحی که مدرسه داشته پذیرفته شده. کلاسمون رو با یه سری کلمات در هم ریخته ای که خودم براش طراحی کردم شروع می کنیم و نان استاپ میریم جلو. یه جایی میپرسه what's the meaning of engineer? یه کم فکر میکنم و چون رشته ام رو میدونه در جوابش میگم : I'm a petroleum engineer u از عکس العملش ریسه میرم از خنده وقتی حدس میزنه که معنی engineer میشه دانشمند! برام جالبه که من قطره که چه عرض کنم حتی یه مولکول H2O هم در دریای علم نیستم از نظر امیرعلی دانشمندم 😅😅


موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۷/۲۰
رومی زنگی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی