رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

برادرکم...

دوشنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۷، ۰۹:۴۰ ب.ظ

انگار همین دیروز بود که من کلاس اول بودم و تو قرار بود به دنیا بیای. اون روز من مدرسه نرفتم و تو درست روز تولد من قدم به این دنیا گذاشتی. به عنوان یه دختر بچه 7 ساله که همیشه مرکز توجه بودم یه کوچولو بهت حسودیم می شد اما ته ته دلم کلی دوست داشتم. یواش یواش قد کشیدی و بزرگ شدی و قدت 5-6 سانتی از من هم بلندتر هم شد اما برای من هنوز همون پسرکوچولویی هستی که موهای لخت و بورت رو باد می برد. اینقدر آروم آروم خودتو توی دلم جا کردی که نفهمیدم کی تو شدی همدم همه تنهایی هام و سنگ صبورم و تکیه گاهی که همه جوره میتونم بهت تکیه کنم. شب ها که همه میخوابیدن و من و تو مورت مون می گرفت و می خندیدیم و از همه این دنیا فارغ می شدیم. امروز رفتیم دانشگاه و ثبت نامت کردیم تو پسر ماخوذ و به حیا و خجالتی حالا قراره دور از ما زندگی کنی و من دل تو دلم نیست. دل تو دلم نیست اگه یکی از گل نازکتر بهت بگه ، دل تو دلم نیست اگه توی خوابگاه اذیت بشی و مثل همیشه با صبر و متانت ویژه خودت دم نزنی، دل تو دلم نیست چون بدجوری بهت وابسته ام و با رفتنت من کلی تنها میشم. دل لا مذهبم فقط یه جور آروم میشه اونم این که بدونم تو آرامشی و داری پیشرفت می کنی پس مراقب همه خوبی های وجود نازنینت باش داداشی که خواهرت بدجوری بهت وابسته است و حالا حالاها به حمایت و استقامتت احتیاج داره.

موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۶
رومی زنگی

نظرات  (۷)

۲۶ شهریور ۹۷ ، ۲۲:۲۷ وب سایت انکوباتور
عجیبه
پاسخ:
چی عجیبه؟
خدا حفظتون کنه برای هم
پاسخ:
مرسی عزیزدلم 
خدا حفظشون کنه براتون .شمارو نیز برای برادرتون .
پاسخ:
ممنونم از لطفتون خانوم میم:)
داداش‌ها کلا عشق هستن
پاسخ:
عزززیزم آره واقعا خدا حفظ کنه همه داداش های عالم رو :)
ای جان.. آخی .. چقدر می‌فهمم این محبت خواهرانه رو . گاهی حس می‌کنم بخشی از وجودم از من جدا شده و مستقلا رشد می‌کنه، تا این حد پاره‌ی تن .
رومی عزیزم، امیدوارم برادر عزیزت روز‌ به روز موفق و‌ موفق تر باشه.
پاسخ:
عزززیزم دقیقا داری درست میگی هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر بهش وابسته باشم امشب قلپ قلپ اشکام میومد اما نذاشتم ببینه :((
ممنونم ازت عزیزدلم تو هم همینطور :))
برادر ندارم اما این وابستگی رو به همین اندازه حس کردم
هروقت خواهرم با چمدونش عزم رفتن ب شهر دانشگاهیش رو داره حالم همونیه ک میگه: من خود به چشم خویشتن دیدم ک جانم میرود..:(
پاسخ:
عزیزم پس خواهر شما هم یه شهر دیگه اس؟ خیلی سخته واقعا هرچند که شهری که قراره بره با شهرمون 250 کیلومتر بیشتر فاصله نداره ولی به هر حال دوریه دیگه :(((
عزیزدلم :))))) ❤❤❤❤
چقدر احساشی بود :))) ❤❤❤
خدا همیشه برای هم نگهتون داره در صلح و ارامش و سلامتی 😚🤗☺🧡
پاسخ:
عزززیزمی دیشب از بس گریه کردم هنوز چشمام پف داره :'(((
مرسی عزیزم خدا برادر شما رو هم حفظ. کنه برات 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی