رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

خواب پریشان شب قبل از نتایج

سه شنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۷، ۰۱:۳۷ ب.ظ

خواب دیدم پزشکی قبول شدم اما یه بیماری لاعلاج دارم که یک ماه بیشتر زنده نیستم. پدرم که هیچوقت چه تو خواب چه تو بیداری ندیدم هق هق کنه هق هق می کرد و میگفت خدایا چرا دختر من؟ به منم میگفت هرکاری رو که دوست داشتی تجربه کنی و نکردی رو بکن به هیچی هم فکر نکن و دست و پام رو می بوسید یادمه خودش با گریه موهامو از ته زد و صورت و سر بدون موم رو غرق بوسه کرد من بغض لعنتیم نمی ترکید فقط بی صدا اشکام میومد و بهش میگفتم: نکن پدر نکن اینجوری شاید من اینطوری قراره به آرامش برسم و اون بدتر گریه می کرد. با حس خفگی از خواب پریدم و دیدم بالشم از اشک خیسه و همونجا توی بیداری دوباره بغضم ترکید و اشک ریختم خدایا هرجور که خودت صلاح میدونی شاید با این خواب میخواستی بگی چیزی رو به زور از من نخواه باشه نمیخوام به زور نمیخوام فقط یه قدرتی بهم بده که بتونم بپذیرم صلاحی که تو واسم خواستی رو😢😢😢 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۲۰
رومی زنگی

نظرات  (۲)

واای عجب خوابی ان شاالله همیشه سالم وسلامت باشین..من خوب نتایج آزاد ودیدم فهمیدم دندون پزشکی آزاد قبول شدم خودشم تو حرم امام رضا بودم!!دندون که کلابعیده!
پاسخ:
خیلی ممنونم بهار جانم 
به سلامتی مبارکه نتایج آزاد اومده مگه :(
نه نتایجش نیومده منظورم این بود من خوابش رو دیدم
پاسخ:
آهااا ببخشید من مغزم ارور داده دیگه قشنگ 🤦‍♀️ چه قشنگ که حرم امام رضا بودی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی