رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

خسته شدم از اینکه به خاطر کوچکترین رفتاری باید توضیح بدم. خسته شدم از بس که واسه چیزهای کوچیک توبیخ شدم . خسته شدم از بس که دلم برای خودم سوخت. خسته ام به خاطر اینکه همش توی خونه خودم هم زیر ذره بینم و همزمان همه دارن رفتارهای ریز و درشتم رو آنالیز می کنن این که علاقه ام رو میدونن و مدام نشونه و دلیل جور میکنن که به هزار و یک علت پزشک خوبی نمیشی چون فلانی و بهمانی. یه جورایی حدس می زنم این عصبانیت و کم طاقتی بیش از حدمن به خاطر PMS باشه ولی آخه کار امروزودیروزشون نیست. یه چیزایی رو به یه چیزهایی ربط میدن و موقعی که من میگم واقعا ربطی نداره سرم داد میزدن که تو متوجه نیستی خیلیم ربط داره. از این که موقع ظرف شستن با دست کفی یه لیوان از دستت سر بخوره در حالی که داری تو عالم خودت سیر میکنی اصلا و بهت بگن حواست کجاست؟ دکتر سر به هوا به هیچ دردی نمیخوره. خدایا دلم میخواد یه کم از شرایط الانم فاصله بگیرم میدونم که زندگی مستقل تو یه شهر کوچیکتر شاید سختتر باشه اما شاید بتونم خودمو پیدا کنم شاید اینطوری قدر فرشته های زندگیم رو بیشتر بدونم خدایا حتی اگر حق باهاشون نیست یه کاری کن صبر و تحملم رو بالا ببرم و چیزی نگم که دل بلوری شون رو خدای نکرده بشکنم. خدایا هرجور که خودت صلاح میدونی یه سرو سامانی به حال و زندگی بی سر و سامانم بده . 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۱۵
رومی زنگی

نظرات  (۳)

وای چه اعصاب خورد کن 
من خیلی از این موارد دارم:((((((( (حررصصص و عصبانیت:/)
منم شدیدا دلم میخواد مستقل بشم هر چند میدونم دلم تنگ میشه..
پاسخ:
البته منم اعصابم یه خرده ضعیف شده ولی از دیروز کیسه بکس همه بودم هرکی از راه رسیده یهمشت بهم زده در مورد کوچکترین چیزام البته شایدم حق باهاشون باشه نمیدونم 
من قبلا تجربه اش رو دارم خیلیم home sick شده بودم ولی به نظرم واقعا دیگه برام لازمه دارم یه موجود منزوی و کم اعتماد به نفس میشم 
من که بهت حق میدم چون منم همچین شرایطی داشتم 
خیلی از ما دخترا همینیم ...متاسفانه!!خیلیامون همش تو خونه ایم و گاها افسرده میشیم و طبیعیه اعتماد ب نفس هم خیلی پایین میاد! من که ی بار میرم بیرون کلی اعتماد ب نفس میگیرم:دی  
و من تنها راه خلاصی از این انزوا و حرف بقیه رو دانشگاه شهر دیگه رفتن میدونم!
پاسخ:
عزززیزدلم
دقیقا همینطوره منم خیلی انرژی میگیرم وقتی از خونه میرم بیرون هانا جان خیلی سخته واقعا خدا  خودش آخر و عاقبت مون رو بخیر کنه 
منم مثل تو فکر می کنم هرچند که میدونم از راه دور هم میتونه این اتفاقات بیفته ولی کمتره باز هم 
:*
آمین...:) اره خیلی سخته:(
خیلییی کمتر ..رسما رحت میشیم-__- دلتنگی هم داره ولی میچربه والا:/
پاسخ:
عزززیزدلم آره خب یه خرده دل تنگ مون بشن بعد میگن یادش بخیر فلان کارو میکردیم :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی