رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

قسمت عقل از این دایره سرگردانی است...

جمعه, ۲ شهریور ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ب.ظ

نشسته بودیم گل میگفتیم و گل میشنیدیم یه تلفن شد ، یه طوفان به پا شد پ بغض کرد و ساکت شد. بغضش نشکست غذا نخورد و همه مون ناراحت بودیم ، از سر شب سرگردونه و با هیچکس صحبت نمیکنه وضعیت خواهر کوچیکش معلوم نیست همه چیز به هم ریخته خدایا خودت کمکشون کن :'( نمیدونیم آخرش چی میشه ؟

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۲
رومی زنگی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی