رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

مادرم از وقتی یادم میاد به شدت مضطرب بود و این اضطراب رو رفته رفته که من بزرگتر می شدم به وجود منم انتقال می داد . این رو مشاوری که برای اولین بار پیشش رفتیم بهمون گفت .اون موقع من 17 سالم بود و ایشون به مادرم گفت دخترتون همه استرس های شما رو دریافت کرده و مطمئن باشین اگر کنکور بده و هر رتبه ای بیاره میتونسته نصف یا حتی یک سوم اون رتبه رو بیاره ولی اضطرابی که توی وجودش نهادینه شده نخواهد گذاشت این اتفاق بیفته .هرچی بزرگتر شدم مضطربتر شدم و الان دو سه سالی هست که دیگه خودم هم متوجه نیستم و فکر می کنم آرومم ولی به شدت برای کوچکترین کارها هم اضطراب دارم و بی قرارم و چه برسه به کارهای بزرگ و مهم و روی کرد جدیدم به بی قراری اینه که تا فشار روم زیاد میشه ناخودآگاه خوابم هم وحشتناک زیاد میشه مثلا تو 24 ساعت گذشته 12 ساعت رو با خواب سپری کردم:| راستش یه جورایی انگاربه این اضطراب ها خو گرفتم و موقعی که استرس نداشته باشم و تحت فشار نباشم احساس می کنم یه جای کار درست نیست. برای انتخاب رشته تصمیمم رو گرفتم و یه آرامش موقتی بهم حاکم شده ولی مطمئن نیستم که چقدر قراره دوام داشته باشه ! امیدوارم بهترین اتفاق که خیر و صلاحم توش باشه بیفته .
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۷/۰۵/۲۲
رومی زنگی

نظرات  (۴)

خیلی خوبه زود متوجه این مسئله شدی 
من بعد کنکور امسالم فهمیدم ی جای کار می لنگه ک من انقد تو کنکور  متفاوت عمل میکنیم 
تازه از این هفته قراره برم پیش روانشناس:)
پاسخ:
من زود متوجه شدم اما متاسفانه خیلی کاری از دستم برنیومد که براش انجام بدم و هنوز هم همون طورم متاسفانه ://
ولی تو حتما پیگیری کن خیلی سخته با استرس و اضطراب زندگی کردن 
عه چقدر جالب ! منم وقتی مضطربم می خوابم! وقتی درگیری فکری دارم یا نگرانم حتی ...
من وقتی مضطرب نیستم تصمیم گیری هام معقولانه تره .. کلا آدم دیگه ای هستم . آدمی که واقعا دیگه یادم نمیادش، بس که این مدت مضطرب بودم و درگیر تشویش .
پاسخ:
من یه جایی خوندم که این یه جور مکانیسم دفاعیه همین بیشتر خوابیدن 
من کلا خودم و اطرافیانم رو دق میدم واسه تصمیم گیری دور از جونشون البته خیلی سخت تصمیم می گیرم چه با استرس چه بی استرس 
استرس خیلی مخربه. سعی کن آرامش داشته باشی عزیزم.

بهترین‌ها برات رقم بخوره ان‌شاءالله :)
پاسخ:
حوا جان خیلی داغون شدم واقعا 
ممنونم عزیزم التماس دعا :))
قضیه همونیه که قبل گفتم ،اضطراب مثل تار و پود شده تو زندگیمون :(
Good days are loading ,be patient😊✌
پاسخ:
آره واقعا بخشی از وجودمون شده متاسفانه 
آی هوپ سو :'))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی