رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

رومی زنگی

لبریز از احساسات متناقض...

لعنت به دهانی که بی موقع باز شود :/

يكشنبه, ۳۱ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۲۱ ق.ظ

فردا شب مهمان داریم عصری مادرم اومد گفت به نظرت چی درست کنم؟ که من سریع گفتم آلبالو پلو . مادرم گفت آخه سخته آلبالو پاک کرده هم نداریم( این جا همون جایی بود که باید دهنم رو می بستم اما نبستم ) من دوباره سریع گفتم خب من پاک میکنم مادرم یه لبخندی زد و گفت در این صورت خیلی هم راحت میشه درست کردنش دستت درد نکنه.اندکی بعد از این conversation مادرم از اتاقم صدام زد و گفت: الوعده وفا و من با یه سبد متوسط پر از آلبالو شسته مواجه شدم که باید هسته هاش رو در می آوردم همونجا فهمیدم چه غلطی کردم ولی با آرامش نشستم به پاک کردن آلبالو ها بماند که نزدیک یک ساعت و نیم طول کشید و کمرم دیگه راست نمیشد  ولی نکته جالب توجهش این بود که دو تا دستام تا آرنج، کل صورتم، روی شیشه عینکم ، کف آشپزخونه و خلاصه همه جا ردی از آب آلبالو رو میشد دید. و طبیعتا در چهره مادر به شدت مرتب و تمیز من ردی از یه خشم فروخورده که زیر لب میگفت آشپزخونه ام رو نابود کردی دیده میشد :'(

واقعا من هرچی بیشتر از عمرم میگذره بیشتر به این موضوع پی می برم که خدا موقع تقسیم استعدادها گویا فراموش کرده اندکی به من از استعداد کار خونه بده ! من فقط یک مقدار آشپزی بلدم که اون رو هم فکر کنم همه انسان ها به اقتضای غریزه شون و اینکه خب لازمه بقاست بلد باشن و خب هنر مهمی به حساب نمیاد.  

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۳۱
رومی زنگی

نظرات  (۲)

خخخخخ چقدر بانمک :))
بابا تو خوبی من چی پس که چای هم نمیتونم خوب دم کنم:))
پاسخ:
قربونت برم من مرسییی :))
عزززیزم میتونی بابا خودتو دست کم نگیر همدم جان:))
منم چندان استعدادی در این زمینه ندارم :) مامانم میگه می‌مونی رو دستم :|
پاسخ:
عززیزم :)) مادر منم میگه واقعا دیگه نمیدونم چکارت کنم :)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی